داستان ارزش نان
کسب درآمد
جستجوگر پیشرفته

در اسکینک
در كل اينترنت
درباره سايت
خبرنامه سایت
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

اعضای سایت
آرشیو
کدهای اختصاصی
تبادل لینک هوشمند
    عنوان لينك
    توضيحات :
    آدرس لينك
    كد امنيتي
عضویت
نام کاربری : <-SignUp-UserName->
رمز عبور : <-SignUp-Password->
تکرار رمز عبور : <-SignUp-RePassword->
ایمیل : <-SignUp-Email->
نام و نام خانوادگی : <-SignUp-Name->
کد امنیتی : <-SignUp-Captcha-Image->
<-SignUp-Captcha->
<-SignUp-Button->
ورود
نام کاربری : <-SignIn-UserName->
رمز عبور : <-SignIn-Password->
<-SignIn-Button->
  • بازدید : 135
  • نویسنده : مهدی
  • تاریخ : شنبه 14 اسفند 1395




  • نيمروز بود کشاورز و خانواده اش براي نهار خود را آماده مي کردند . يکي از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادري سفيد رنگ هم در آنجا بود که فکر مي کنم پادشاه ايران در ميان آنان باشد. سه پسر از ميان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند: زمان مناسبي است که ما را به خدمت ارتش ايران زمين درآوري ، پدر از اين کار آنان ناراضي بود اما به خاطر خواست پيگير آنها پذيرفت و به همراهشان به سوي اردو رفت .

    دو جنگاور در کنار درختي ايستاده بودند که با ديدن پدر و سه پسرش پيش آمدند : جنگاوري رشيد که سيمايي مردانه داشت پرسيد چرا به سپاه ايران نزديک مي شود . پدر گفت فرزندانم مي خواهند همچون شما سرباز ايران شوند .

    جنگاور گفت تا کنون چه مي کردند . پدر گفت همراه من کشاورزي مي کنند .

    جنگاور نگاهي به سيماي سه برادر افکند و گفت و اگر آنان همراه ما به جنگ بيايند زمين هاي کشاورزيت را مي تواني اداره کني ؟

    پيرمرد گفت آنگاه قسمتي از زمين ها همچون گذشته برهوت خواهد شد .

    جنگاور گفت : دشمن کشور ما تنها سپاه آشور نيست . دشمن بزرگتري که مردم ما را به رنج و نابودي مي افکند گرسنگي است . کارزار شما بسيار دشوارتر از جنگ در ميدانهاي نبرد است .

    آنگاه روي برگرداند و گفت مردم ما تنها پيروزي نمي خواهند آنها بايد شکم کودکانشان را سير کنند . و از آنها دور شد .

    جنگاور ديگري که ايستاده بود به آنها گفت سخن پادشاه ايران فرورتيش ( فرزند بنيانگذار ايران دياکو ) ! را بگوش بگيريد و کشاورزي کنيد . سپس او هم از پدر و سه برادر دور شد .

    فرزند بزرگ رو به پدر پيرش کرد و گفت : پدر بي مهري هاي ما را ببخش تا پايان زندگي سربازان تو خواهيم بود .

    سخنان پادشاه ايران فرورتيش نشان مي دهد زمامداران ما از آغاز تلاش مي نمودند نان مردم را تامين کنند .

    موضوع :
    امتیاز :
    نتيجه : مجموع 15 امتياز توسط 5 نفر
    ارسال نظر
    ورود
    پیوندهای روزانه
      آمارگیر
      • آمار مطالب
      • کل مطالب : 5
      • کل نظرات : 0
      • آخرین آپدیت سایت : ۱۳۹۷/۰۴/۰۴
      • رتبه سایت گوگل :
      • ورودی امروز گوگل :
      • ورودی دیروز گوگل :
      • تعداد اعضای خبرنامه : 0
      • آمار کاربران
      • افراد آنلاين : 1
      • تعداد اعضا : 0
      • آمار بازدید
      • بازديد امروز : 4
      • بازديد ديروز : 0
      • بازديد هفته : 4
      • بازديد ماه : 73
      • بازديد سال : 1052
      • بازديد کلي : 1236
      • مشخصات شما
      • آی پی شما : 54.162.227.37
      • نمایشگر شما : Unknown ?
      • سیستم عامل : unknown
      • تاریخ امروز : دوشنبه 4 تیر 1397
      • آخرین ورود : 8:18 عصر
      عضویت سریع
        <-FastRegisterForm->
      چت باکس

        نام :
        وب :
        پیام :
        2+3=:
         
        (Refresh)
      برچسب سایت
    • , , , ,